اشرف و کریم پور شیرازی (خبرنگار شهید)

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:35.4pt; mso-footer-margin:35.4pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

 

                                                   صلی الله و علیک یا اباعبدالله

 

 

غروب روز سه شنبه 23 اسفند سال 1332 در میدان پادگان لشکر 2 زرهی ... که اسارتگاه دکتر مصدق ، دکترفاطمی ، کریم پور شیرازی و بقیه قربانیان کودتای ننگین 28 مرداد بود ، مراسم چهارشنبه سوری با شرکت خائنین درباری ، اشرف و علیرضا ، انجام می گرفت . تبهکاران سیه دل در آخرین روزهای سیاه سال کودتا ، سرمست از باده غرورو پیروزی ، یک زندانی را از سلول بیرون کشیدند و به میدان آوردند تا رذالت و کینه ناپاک خود را در قالب تفننی چندش آور به نمایش گذارند.

قربانی این نمایش وحشیانه ، روزنامه نگار و شاعر آزاده ای بود که همواره در کنار مصدق با قلمی به تیزی شمشیر، پرده های خیانت و تزویر دربار و ارتجاع را می درید و بر دلهای سیاهشان داغ می نهاد.

قربانی را در میان مزدوران درباری مدتی به توهین و تمسخر گرفتند و آنگاه پیکرش را آلوده به نفت کردند و با افروختن آتش ، جشن منحوسشان را آغاز نمودند.

کریم پور در میان شعله به هرسو می دوید و جنایتکاران بی وطن بر افت و خیزو فریاد و اضطرار او می خندیدند. سرنیزه ، سربازان نیز مانع از این می شد که بازیگراین نمایش از میدان دید تماشاگران بیرون رود و لذت پست آنان را نا تمام گذارد.

فردای آن روز، او را در حالی که دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود به بیمارستان ارتش منتقل کردند. در آنجا تمام توان خود را در گلو جمع کرد و چند بار فریاد زد:

« والا حضرت اشرف مرا کشت ... اما دکتر ایادی خائن – پزشک مخصوص شاه با تمسخر گفت : «دیوانه است ! هذیان می گوید! »

و بالاخره پیکر سوخته اش را که جای هفت زخم سر نیزه بر خود داشت ، به گورستان مسگر آباد بردند و بی هیچ نام ونشانی به خاک سپردند.

خبر این جنایت فجیع در روزنامه های 24 اسفند این چنین انتشار یافت .

« ... امروز مقامات انتظامی اطلاع دادند که دیشب کریم پور شیرازی که در مرکز لشکر 2 زرهی در مجاور زندان آقای دکتر مصدق بازداشت می باشد ، قصد فرار داشت و خود را آتش زد ... وی را که بیش از دو سوم

بدنش سوخته بود امروز صبح به بیمارستان شماره یک ارتش برده و در اتاقی که مجاور اتاق دکتر فاطمی ، که از دیشب به آنجا منتقل شده ، بستری نمودند ... »

و بدین سان در میان سکوت زبونانه تمام مدعیانی که با «اسلام پناهی » و یا « توده » گرایی مبتذل و بی محتوای خود ، پیروزی کودتاچیان را ممکن ساختند ، آزادی و آزادگی ، در لهیب اختناق و خودکامگی سوخت و هیچ یک از مدعیان دم برنیاورد. کریم پور شیرازی یار با وفای دکتر مصدق و مدیر روزنامه « شورش » بود. در دوران نهضت ملی در سنگر مصدق مبارزه کرد و در این راه طعم اسارت را نیز چشید. درزندان قطعه شعری سرود ودر آن از قلم تیز « شورش»  در دل خصم سخن گفت : 

              کلک « شورش » بدل خصم چنان کار کند             که بدان کوه گران تیشه فرهاد نکرد

« شورش » در دوران حکومت ملی و دکتر مصدق ، در واقع افشاگر بسیاری از توطئه های ضد مردمی درباریان و کارشکنان نهضت بود. و کریم پور به راستی جان خودش را بر سر افشای توطئه گران گذاشت. یکبار خودش در این مورد چنین نوشت :

« ... به قرآن مجید سوگند یاد کرده ام که حقایق را بگویم و بنویسم ولو اینکه به قیمت جانم تمام شود. من با خدای خویش عهد و پیمان محکمی بسته ام ... چون من پرده هایی را بالا می زنم که در زیر آن هزارها خیانت ، هزارها فساد و هزارها بدبختی و بیچارگی نهفته است... من جدا" مصمم هستم که این مبارزه سرسخت و آشتی ناپذیر را تا سرحد مرگ شرافتمندانه سرخ که ایده آل و آرزوی دیرین من است ، دیوانه واردنبال کنم . چون کاملا در طی انتشار این سه شماره روزنامه شورش خطر را پیش بینی و احساس می کنم و ناچار در مقدمه شهادتین خود را ادا کرده ...»

و بدین ترتیب شاعر پر درد مردم ، در ستیز با نامردمی ها ، پا در راه شهادت نهاد و ندای « انقلاب » سرداد:

 

 

             انجمن در مجلش شورا ندارد حاصلی                 انجمن بایست کردن درسرای انقلاب

             ترس دولت ، ملت بیچاره را از پا فکند               نقشه ای باید کشیدن از برای انقلاب             

             داروی صبر وشکیبایی نمی بخشد اثر                 درد ما را نیست درمان جز دوای انقلاب        

             کاخ این خونخوارگان را واژگون بایست کرد       ریختن باید زنو از خون بنای انقلاب    

 

مزدوران درباری و به خصوص اشرف فاسد و خائن از نیش قلم او آرام نبودند. یکماه پیش از کودتای آمریکایی دربار و درست در سالگرد قیام سی تیر ، با تیتر درشت در صفحه اول روزنامه اش ، وقوع یک کودتای نظامی را به مردم هشدار داد.

پس از کودتای 28 مرداد و برقراری حکومت نظامی ، کریم پور به زندگی مخفی روی آورد. اما در مهرماه هماه سال ، پس از مدتی آوارگی ، بوسیله ماموران فرمانداری نظامی دستگیر و زندانی گردید.

حال دیگر کریم پور بود و کینه درباریان و دژخیمان تا با رفتار مستهجن و وحشیانه خود زخم هایی را که از قلم مسئول این روزنامه نگار آزاده خورده بودن ، جبران کنند. روزنامه و روزنامه نگار آزاده ای هم نبود که از رنج های این شیر اسیر سخنی گوید.

و بالاخره در 29 بهمن همان سال « دادستان ، مزدور ارتش برای او تقاضای اعدام کرد. اما هنوز « دادگاه » کریم پور به اتمام نرسیده بود که این شورشگر بی قرار را در پای مزدوران بیگانه به آتش کشیدند و به حیات پر افتخارش پایان دادند.

شهادت مظلومانه کریم پور نه تنها همچون سندی رسواگر بر پرونده سیاه خودکامگان دست نشانده امپریالیسم

رقم خورد، بلکه داغ ننگ و نفرت را بر پیشانی تمام دشمنان « قلم » و فروشندگان « قلم » نشاند.

اینک بخشی از مقاله کریم پور شیرازی که موجب خشم و نفرت اشرف شده است را در ذکر می کنم .

«... مردم می گویند اشرف چه حق دارد که در تمام شئون مملکت دخالت کرده و با مقدرات و حیثیت یک ملت کهنسال بازی کند. مردم می گویند این پول هایی را که اشرف به نام سازمان شاهنشاهی از مردم کور و کچل و تراخمی وبی سواد این مملکت فقیر و بدبخت می گیرد به چه مصرفی می رساند.

مردم می گویند چرا خواهرشاه در امور قضائیه و مقننه و اجرائیه این مملکت دخالت نامشروع می کند.

چرا اشرف خواهر شاه دادستان تهران را احضار کرده و نسبت به توقیف ملک افضلی جنایتکار و آدمکش اعتراض نموده و دستور تعویض باز پرس را می دهد؟

من نمیدانم مادر و خواهران و برادران شاه دیگر از جان این مردم مفلوک گرسنه بی چیز چه می خواهند، سی سال تمام خون مردم را مانند زالو مکیدند. جان مردم بی گناه و شریف را در سیاه چال های زندان گرفتند . املاک و اموال مردم را عنفا" و جبرا" تصاحب نمودند. ناموس دختران و زنان ملت را به زور لکه دار و آلوده ساختند. تمام دارایی و پول ملت را به بانک های خارجی انتقال دادند.

شاه ، شعبان بی مخ و عشقی و پری غفاری دیگر از جان مردم محروم و گرسنه ایران چه میخواهند؟

                   هزار مرتبه جای دریغ و آخ هست               که شاه حامی چاقو کشان بی مخ هست

 

 

رضا خان جنایتکار گور به گور افتاده لعنتی تمام استعداد ها و نبوغ را مانند افعی افریقایی بلعید و ایران مستعد و برومند و پر افتخار را به قبرستان سیاه و تاریک و مخوف تبدیل کرد»   

ادامه دارد ...........

........................................................................................................................................

 

 

برای شادی روح این خبرنگار قهرمان و آزاده فاتحه و صلواتی عنایت کنید.

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 258 بازدید