اشرف و محمد رضا

 

.... قدرت اشرف در حدی بود که محمد رضا در مقابلش نمی توانست عرض اندام کند. محمد رضا شخصیت این خواهر را مکمل شخصیت خود احساس می کرد و در مقابل او ضعف روحی داشت . همانقدر که محمدرضا جبون بود و دارای ضعف فطری ، بر عکس اشرف جسور و نترس بود.

لذا هر گاه محمد رضا با مشکل اساسی مواجه می شد یکی از موثرین افراد در حل این مشکل اشرف بود. در بسیاری از شرایط حساس ، اشرف تأثیری مستقیم بر او داشته است . در کودتای 28 مرداد که به تفصیل در فصل های بعدی توضیح خواهم داد ، این اشرف بود که زمینه کودتا را فراهم کرد و برادرش را با همکاری کشورهای انگلستان و آمریکا دوباره به سلطنت باز گرداند.

این موضوع نشان می دهد که اشرف در کارهای خود مستقل بود و محمد رضا در برابر خواسته های او مقاومتی نشان نمی داد.

حسین فردوست که زمانی قائم مقام ساواک بود، در این مورد خاطره ای دارد که از هراس محمد رضا از اشرف ، نشان دارد.

او می گوید :« روزی اشرف تلفن زد و گفت: برای یک ماه این پرویز راجی را تعقیب می کنی، تلفنش را گوش می کنی، از زن هایی که با آنها رابطه دارد ، مخصوصا" در حالتی که در کنارشان است، عکس برداری می کنی و همه را مرتبا" به من می دهی !» . از این مسأله شدیدا" جا خوردم . روشن بود که اگر قرار باشد دستور اشرف اجرا شود، همه ساواک با خبر می شوند . شرحی به محمدرضا نوشتم و توضیح دادم که اگر این درخواست اجرا شود، از این عملیات حدود 300- 200 پرسنل مطلع می شوند و یا مستقیما درجریان قرار می گیرند و یا گزارش ها را مطالعه می کنند . « توضیح کاملی از همه ابعاد مسأله برای محمد رضا نوشتم . گزارش به رؤیت محمد رضا رسید و به نزد من بازگشت . با کمال حیرت دیدم در زیر آن نوشته است :انجام دهید!

محمدرضا نه تنها اهمیت نمی داد که خواهرش چه می کند، بلکه اهمیت نمی داد که تمام کشور نیز از روابط خواهرش مطلع شوند.

در اواخر زندگی شاه که بیماری بر او چیره شده بود، شواهد بسیار نشان می دهد که اشرف به گونه ای بسیار عمیق به برادرش وابسته بود. چنان غمگین و ناراحت بود که گویا با مرگ برادرش ، زندگی او نیز پایان می یابد. به همین دلیل در بیمارستان معادی مصر که برادرش را در آنجا بستری کرده بودند پزشکان متخصصی  که به دستور فرح از فرانسه آمده بودند را قبول نداشت و خود دستور داد دکتر کولمن از آمریکا وارد مصر شود تا برادرش را معالجه کند.

در این هنگام ، شمار گویچه های خون شاه چنان به هم خورده بود که دکتر دوبیکی آن را ( یک وضع بحرانی ) نامید، پیش از عمل ، تیم جراحی دو واحد خون و چند واحد گویچه قرمز و پلاکت های بسته بندی شده به او تزریق کرد. عمل جراحی در غروب روز جمعه 28 مارس انجام گرفت .

عمل یک ساعت و بیست دقیقه طول کشید. در یکی از دستگاه های خون اشکال بروز کرد ؛ ولی دوبیکی بعدا" گفت اشکال مهمی نبود و ( همه چیز به خوبی و آرامی گذشت ). وقتی طحال را در آوردند ، معلوم شد به شدت بزرگ شده است . به گفته دکتر دوبیکی  10 برابر اندازه عادی و به گفته دکتر کین 20 برابر به قطر 30 سانتی متر و تقریبا" به اندازه یک توپ فوتبال! طحال و یک برش باریک از کبد را که در حین عمل جراحی در آورده بودند، برای تجزیه به آزمایشگاه آسیب شناسی فرستاده بودند.  کبد شاه سفید و خالدار شده بود؛ یعنی مورد هجوم سرطان قرار گرفته بود. دکتر کین بعد ها گفت در این لحظه فهمیدم که شاه به زودی خواهد مرد. او می گوید صبح روز بعد از عمل، به فرح و اشرف گفته است که باید شیمی درمانی را قطع کنند و بگذارند شاه چند ماه بقیه عمرش را درآسایش به سر ببرد.

پایان کارشاه ناگهانی بود . در 26 ژوئیه درجه حرارت بدنش یکباره بالا رفت ، چون یک عفونت دیگر به بدنش حمله ور شده بود. به طرز بدی شروع به خونریزی داخلی کرد و در اغما فرو رفت و بعد هم مرد .......

هر که خوش می زید او تلخ مرد

هرکه جان را ستود او جان نبرد

آرامگاه شاه در مسجد الرفاعی ، آماده شده بود و این همانجایی بود که جنازه رضا شاه درزمان جنگ دوم جهانی به امانت گذاشته شده بود و بعدها پسرش آن را به ایران آورد.

برای شاه ایران همین بس که به گفته مصریان ، یکی از اعضای تیم پزشکی فرانسوی که دوست دخترش را همراه آورده بود  دو روز پیش ازآن ، به مناسبت سالروز تولد او در دو قدمی اتاق شاه شامپانی نوشیده بودند.........

اشرف خیلی با هیجان رفتار می کرد. در میان برادران و خواهران شاه، تنها او وفاداری محض و توام با تعصب نشان میداد . اشرف می گوید:« روحم به کلی آشفته بود، اما یک فکر بر سایر افکارم سیطره داشت: من هم باید با او دنیا را ترک کنم . نباید پس از او زنده بمانم ».

از دکتر پیر نیا پرسید شاه چه مدت زنده خواهد ماند و او پاسخ داد: پنج ، شش ساعت!

« با خود گفتم اگر می بایست همزمان با او بمیرم ، باید هم اکنون چیزی بخورم ... چیزی که میخواستم این بود که همان طور که زندگی را با هم شروع کرده بودیم ، با هم به پایان برسانیم . مثل یک آدم کوکی به اتاق رفتم و مشتی از قرص های خواب و والیوم را بلعیدم . سپس دراز کشیدم و منتظر خواب شدم . اما خوابم نبرد و هیچ اتفاقی رخ نداد و سرانجام ناچار شدم بپذیرم که وقتی خدا

کسی را نمی خواهد، او را نزد خود نمی طلبد.

 

ادامه دارد ............

............................................................................                                                        

 

/ 100 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چسب زخم

علیک سلام . خودم آدرس نمی ذارم . مشکل فنی نیست .

ehsan

3alam doste aziz migam age hal kardi ye pm bede in id mane ehsan_tanha7063

بلور

سلام وب خیلی قشنگ داری اگه دوست داشتی میتونی به وب منم سری بزنی قربووووووووووووووونت [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

فریده جلیلوند

سلام عزیزم . خیلی خوشحال شدم که مجددتورا در بلاگم دیدم . نه عزیزم در مورد شهدای راه آزادی و سر فرازی و حق و حقیقت هرچه بگویی باز هم کم است . از تو ممنونم . قضاوتم از سر خونخواری آ نها بود که در بلاگت آورده بودی ولی راست میگویی تا آ نها را معرفی نکنی دیگران نمود ندارند . قربانت بی بی زمستون

آدمک

دعام کن عسلم.دوست دارم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

آدمک

سلام.راستش هی میخواستم بیام پیشت اما اومدنم باعث رنجشت میشد چون همش میخواستم ازت سوال بپرسم.واسه همین نیومدم که مبادا برنجی گلم.ببخشید[گل][گل][گل][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] بیا تمام صورت ماهتو بوسیدم.بخشیدی؟؟

امیرملکی

سلام حال شما خوبه . امید وارم همیشه خوب باشید اگر دوست داشتید میتونید از طریق sms با هم ارتباط بر قرار کنیم! البته اگر قابل بدونید.. 09362443074