اشرف و همسران وی

 

..... او این غربت و تنهایی را نه تنها در دوران کودکی ، بلکه در دوران جوانی و ایامی که به سن ازدواج رسیده بود، حس می کرد. این ناکامی ها وشکست ها در عرصه ازدواج نیز بود.

اولین ازدواج او نیز که به دستور پدر انجام گرفت به غرور و شخصیت اشرف لطمه زد و سبب پیچیدگی بیشتر شخصیت او شد بد نیست چگونگی ماجرای این ازدواج تلخ را نقل کنم.

وقتی شمس و اشرف به سن بلوغ رسیدند، رضا خان در صدد ازدواج آنها برآمد و برای آنها دو شوهر انتخاب کرد. فریدون جم که از افسران جوان ارتش و پسر نخست وزیر بود و علی قوام که از خانواده های سرشناس شیراز و تحصیل کرده انگلستان بود. اشرف دوست داشت با فریدون جم ازدواج کند، ولی چون شمس از اشرف بزرگتر بود حق تقدم برای این انتخاب را به شمس دادند و در نتیجه، شمس فریدون جم را بعنوان شوهر خود برگزید و اشرف ناگزیر با علی قوام که اصلا" او را دوست نداشت، ازدواج کرد. او می گوید: « خوب می دانستم که پدرم هیچگونه مقاومت یا مخالفتی را ازسوی هیچ یک از فرزندانش تحمل نخواهد کرد. از این رو، در حالی که پیراهن عروسی سفید لانون بر تن داشتم ، در مراسم عروسی مشترکی که همزمان برای من و شمس برپا شده بود شرکت کردم و تن به ازدواج دادم، اما در دلم غوغایی برپا بود؛ اگر پیراهن سیاه پوشیده بودم مناسبتر بود».

این بی توجهی به خواسته های اشرف چه در ازدواج و چه در تحصیل و چه در خواسته های دیگر به تدریج او را همچون پلنگ دارای طبیعتی سرکش بارآورد که از هیچ کس باک نداشت.



اشرف و علی قوام


اشرف در سن 17 سالگی به عقد علی قوام در آمد. علی قوام درشیراز متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را دراین شهر گذراند. بعد برای ادامه تحصیل به انگلستان عزیمت کرد و در دانشکده آکسفورد لندن به تحصیل پرداخت. پس از ازدواج با اشرف نیز دوره دانشکده افسری و دانشکده جنگ را به پایان رساند. چون خانواده علی قوام و خدمتگزاری آنها به دولت انگلیس آشکاربود چندان دور از انتظار نیست که انتخاب علی قوام برای پیوند با دربار رضاشاه، به انگیزش دستگاه اطلاعاتی انگلیس شکل گرفته باشد.

ازدواج اشرف با علی قوام در فضایی آکنده از رنگ و بوی سیاسی، بدون پیش زمینه های عاطفی و اخلاقی لازم برای پیوند زناشویی به اشرف تحمیل شد.

او از خاطره این ازدواج به تلخی یاد میکند:« من از همان اول از علی قوام بدم آمد. نمیدانم علتش این بود که او به اندازه فریدون جم جذاب نبود ، یا اینکه چون او را به من تحمیل کرده بودند از او بدم می آمد. یک هفته ازاتاقم بیرون نیامدم و تمام مدت گریه کردم.». او می افزاید: « به قدری از شوهرم متنفر بودم که هرشب پیش از رفتن به بستر یک قرص خواب آور می خوردم » .

اشرف در خاطراتش می نویسد:« خیلی عجیب به نظر می آمد که شوهرم از این بی علاقگی من و از اینکه بین ما هیچگونه محبتی وجود نداشت ، به هیچ وجه ناراحت نبود و چنین می نمود که او به همین راضی است که اسما" شوهر دختر شاه باشد . او کمترین توجهی به این موضوع نداشت که ما باید با هم زندگی زناشویی واقعی داشته باشیم. ما هرگز درباره ی احساسهایمان با یکدیگر صحبت نمی کردیم.!

این ازدواج شش سال به سختی دوام آورد، واقعه ی سوم شهریور 1320 و ورود نیروهای بیگانه به ایران چون صاعقه ای دهشتناک فرود آمدو اشرف پهلوی به هنگام تبعید رضا شاه از ایران توانست نظر او را برای جدایی از علی قوام جلب کند. اما چون علی قوام نمی خواست از موقعیت هایی که داماد دربار بودن برایش مهیا می کرد محروم بماند، به آسانی به این جدایی رضایت نداد. در هر حال این وصلت در سال 1322 رسما" به طلاق انجامید. حاصل این ازدواج، شهرام است که نام خانوادگی پهلوی نیا را برای خود برگزیده است.

 

اشرف و احمد شفیق

 

در پی سفر اشرف پهلوی به مصر وآشنایی او با احمد شفیق، مقدمات ازدواج آنها فراهم آمد. احمد شفیق یک تاجر مصری بود. اشرف در مصاحبه ای با خبرنگار آلمانی درباره نحوه اشنایی اش با احمد شفیق می گوید:« .... در بحبوبه زمانی که من فوق العاده با فعالیتهای سیاسی واجتماعی درگیربودم ، با شوهر فعلی ام که عشق بزرگ مرا در زندگی تشکیل می دهد، آشنا شدم . احمد شفیق ، فرزند یک مورخ و وزیر مصری است که در 15 ماه مه 1944 با قهرمان سوارکاری که کسی جز احمد شفیق نبود ، ازدواج کردم . شفیق ورزشکار قابلی است و برادرم اداره هواپیمایی کشور را تحت نظر او قرارداده است»

اشرف پس از ازدواج با شفیق، شغلی مناسب و هم شأن او پیدا کردو او را در موسسه ی غیردولتی ولی رسمی و نان و آب دارگماشت . وی مدیر عامل این شرکت هواپیمایی شد و در نتیجه ، هم حقوق کلانی می گرفت و هم از منافع سرشار آن پورسانتاژ دریافت می داشت.


این ازدواج نیز از آسیب زوال درامان نماند و آنها در سال 1329 ، یعنی 9 سال پیش از طلاق رسمی با توافق دو جانبه از هم جدا شدند. اشرف ، بی وفایی و خیانت همسرش را از عوامل اصلی این جدایی برمیشمرد.

« .... شفیق و من هرگز عاشق دلخسته ی یکدیگر نبودیم، ولی از اینکه دیدم بیگانه ای خبر بی وفایی او را به من می دهد، آزرده خاطر شدم و از این کار احساس سرشکستگی کردم. وقتی این اتهام را با شفیق در میان گذاشتم، او به حقیقت مطلب اعتراف کرد، و بیانش آن چنان آرام و عادی بود که دریافتم این رابطه مدتی دیگر نیز احتمالا" ادامه خواهد داشت».

احمد شفیق در سال 1355 در اثر بیماری سرطان درگذشت و فرزندان او شهریارو آزاده - نام خانوادگی شفیق را برای خود برگزیدند.



اشرف و مهدی بوشهری

 

سومین شوهر اشرف ، مهدی بوشهری ست که سفیر سیار و رئیس هیأت مدیره فستیوال های هنری بود. بوشهری در اواخر عمر رژیم محمد رضا پهلوی، سازمان گسترش سینمایی را تأسیس کرد و چند فیلم سینمایی مشترک با شرکت هنر پیشگان معروف جهان - از جمله کاروان ها با شرکت آنتونی کوئین - تهیه کرد.

از خاطرات اشرف پهلوی چنین برمی آید که در ازدواج با مهدی بوشهری نسبتا" موفق بوده است .  او با ابراز خرسندی ، دلایل این موفقیت را چنین بر می شمرد.

«... در  حقیقت فقط دو مرد، یعنی پدرم و برادرم، برزندگی من تسلط داشته اند؛ اما مهدی به دلیل دارا بودن روش آرام و درک صحیح ، از همان اولین روزهای دیدارمان ، بخش بسیار مهمی از زندگیم را به خود اختصاص داد. او در پاریس این فرصت را به من داد که جوان ، شاد، و بی بند وبار باشم.(1)

اشرف پیش از انکه رسما" از احمد شفیق جدا شود، زمینه ازدواج با مهدی بوشهری را فراهم کرد. می توان گفت شوهران اشرف از او همانند پلی برای دستیابی به موقعیت های برتر سود می جستند.

بوشهری هم مثل سایر همسران صرفا" شوهر « اسمی » بود و اشرف را در اختیار نداشت و به جای اشرف چندین و چند شرکت را هم رسما" و هم اسما" در اختیار گرفت .

ادامه دارد............

..................................................................................................

پی نوشت:

پهلوی ، اشرف ، چهره هایی در یک آیینه ، عبداللهی ، هرمز ، تهران ص 273

..................................................................................................


دوستان خوبم منو ببخشید نهایت سعی خودمو کردم که 3 تا ازدواج را با اختصار بنویسم ولی خلاصه تر از این نمیشد.  

 

/ 109 نظر / 116 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

سلاله جان؟ كجايي خواهر ميدوني چرا نشده بري؟آخه آدرس ايميلت اشتباهه عسيسم...ايميلت فك كنم اين باشه : roshangari1350@yahoo.com

حسام

بعدشم...عسيسم..تا وارد نشي ..اون قسمت سياهه رو نميبيني ..متاسفانه كاش زودتر مسنجر بگيري.. يه راه ديگه هم هست خواستي بهم بگو اين راحت تره..در ضمن فك كنم ...سرعت اينترنتت خيلي پايينه

حسام

اره عسيسم...پسوردت...دلخواهه...فقط بايد از 6 كلمه بيشتر باشه

حسام

[تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب] تو اينو از كجا ميدونستي؟ چرا ...ياد خيلي چيزا [تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب] اما تو از كجا ميدوني؟[تعجب][تعجب][تعجب][تعجب]

حسام

بعدشم..... عسيس..... تو هر وبلاگي داشته باشي كه نميشه ..ايميل اي خداااااا بايد تو ياهو اكانت داشته باشي ...تا آدرس ايميل بهت بده...ok?[ماچ]

حسام

برات تو اون يكي بلاگت نظر دادم ها...برو ببين[گل]