اطلاعیه

 


 

سلام دوستان خوبم . امیدوارم که حالتون خوب باشه و ایام به کامتون .

مدتی بود که میخواستم یه تنوعی به وبلاگم بدم و از این کرختی بیرون بیارمش . چون خوندن تاریخ یه کم برای همه خشکه . بالاخره امروز تصمیم گرفتم که مطالب وبلاگم تلفیقی از تاریخ و وقایع روز باشه به این شکل که یک هفته درمیون ، وبلاگ من برای دوستان ، عنوان تریبون آزاد رو به خودش اختصاص میده .و یه موضوع رو انتخاب میکنم و بصورت تیتر در معرض نمایش  قرار میدم و ازتون میخوام که درقالب احترام با هم یه مباحثه شیرین ، دلچسب و دوست داشتنی داشته باشیم .ضمنا کامنت هایی که خدایی ناکرده به مقدسات دین مبین اسلام بخواد توهین کنه نمایش داده نمیشه .

بی صبرانه منتظر نظرات شما عزیزان هستم و این اختیار رو دارید که دوستان گلتون رو هم در جریان قرار بدید .

همتون رو دوست دارم و برای همتون آرزوی شادی و سربلندی دارم .

 

و اما .... ادامه مقاله ...............               ( شنیدما کی بود گفت ای باباااااااااااا )  

 

اشرف و محمد مسعود

 

محمد مسعود متولد 1280 هجری شمسی . پدرش میرزا عبدالله ، مردی پیشه ور و روشنفکر و هوادار نهضت مشروطه اهل شهر مذهبی قم بود .

در دوران کودکی مسعود نکته جالب آنکه در ایام تحصیل در دوره دبستان ازآنجا که شوق روزنامه نگاری در او شعله می کشید ، به تقلید از ( روزنامه صوراسرافیل) به کمک یکی دو تن از دوستان همکلاسی اش روزنامه های به نام ( شفق ) تهیه کرد که بعد از ورود به تهران تصادفا" جذب روزنامه ( شفق سرخ) به مدیریت علی دشتی شد و نخستین شاهکار قلمی اش به نام ( تفریحات شب ) در آن روزنامه زیر نام ( م - دهاتی ) منتشر گردید و از همان آغاز این اثر درخشش اعجاب انگیزی یافت . به نحوی که پس از انتشار چند شماره ، نویسندگان و محققان آن زمان انتشار چنین اثری را مورد تحسین قرار دادند.

در جایی محمد مسعود گفته :

« من نه آنگلوفیل ، نه روسوفیل ، یک ایرانی هستم ، من ملت را انتخاب کرده ام . من خدا و وجدان را به شهادت می طلبم که جز رفع فقر و دفع ظلم و تامین سعادت مردم تا آنجا که می شود ، هدف و آرزوئی ندارم و اگر در این راه جانم فدا شود ضررزیادی نکرده ام و غبن فاحشی نبرده ام »

 

خبر جنجالی پالتو پوست 25 هزار دلاری اشرف پهلوی

 

ماجرای پالتوپوست 25هزار دلاری اشرف یکی از پرهیاهوترین خبرهایی بود که دو هفته پیش از ترور مسعود در روزنامه مرد امروز در صفحه دوم شماره  136 مورخ دهم بهمن ماه 1326 به چاپ رسیده بود. برخی افراد ترور مسعود را ناشی از چاپ این مطلب می دانستند که به دست عوامل اشرف پهلوی به قتل رسیده است .

اما جریان نحوه چاپ این خبر در روزنامه بدینقرار بود:

روز سه شنبه ساعت شش بعد از ظهر هنگامی که در دفتر کارم در روزنامه بودم ، یکی از مترجمان زبان انگلیسی ( نصرالله شیفته ) وارد شد. وی ضمن صحبت درباره مطالب جراید خارجی و جملاتی که برای ترجمه و چاپ درمرد امروز آورده بود ، مجله ای بود به نام ( آمریکن ماگازین ) در این مجله صفحه ای با عکس اشرف پهلوی در یک پالتو پوست مینک دیده می شد که در آن اشاره به بهای این پالتو پوست شده بود که  25 هزاردلارقیمت داشت و در آن سال ها گرانترین پوست جهان بود. من به اتفاق مترجم با آن مجله و دیگر نشریات خارجی به اتاق مسعود رفتیم. مسعود پس از دیدن آن جملات ، تنها چیزی که جلب توجه او را کرد خبر پالتوی اشرف در مجله ( آمریکن ماگازین ) بود . در نتیجه آن را با قیچی بریده و قرار شد که عکس آن را چاپ کنیم . البته متن ترجمه فارسی آن را بلافاصله تهیه کردیم و آماده چاپ شد.

فردای آن روز ( روز چهارشنبه هفتم بهمن ماه 1326 ) اتفاق جالبی افتاد ، آن اتفاق این بود که نمایشگاه کالاهای کارخانه کارزونی افتتاح می شد واشرف پهلوی بدانجا رفته بود وی برای عوام فریبی و تشویق مردم به استفاده از پارچه های وطنی اظهاراتی نموده که همان روز در روزنامه اطلاعات هفتم بهمن ماه بدین شرح به چاپ رسید.

«  والا حضرت اشرف پهلوی امروز صبح در نمایشگاه کالای وطن کازرونی چند نوع از محصولات این کارخانه را انتخاب کرده گفتند : از این پس من ازاین  پارچه ها برای خود لباس درست می کنم .»

« والاحضرت امروز برای تشویق از صنایع داخلی به این نمایشگاه تشریف آورده بودند و با حضور چند تن از وزیران و عده ای از نمایندگان مجلس و مطبوعات از نمایشگاه بازدید نمودند ، ارزانی قیمت پارچه ها مورد توجه والا حضرت قرار گرفت و هنگامی که نمایشگاه را ترک می کردند گفتند : « آقایان بیائیم سرمشق دیگران شویم ، همه ورزاء ، وکلا، رجال ، روزنامه نویس ها ، همه پارچه های وطنی بپوشیم . صنایع داخلی خود را حمایت کنیم ، این یک خدمت به مملکت ماست من پیشقدم می شوم و از تمام دوشیزگان و بانوان ایرانی می خواهم که آنها نیز برای خدمت به وطنشان از این رویه پیروی کنند ! »

این خبر جالبی بود که در کنار آن عکس پالتوی مینک 25 هزار دلاری و متن مجله آمریکن ماگازین  چاپ شود تا تضاد گفتار و کردار گوینده فاش شود.

خبر پالتو پوست اشرف در محافل مطبوعاتی و سیاسی دربار آن روز صدا کرد، طوری که در هر محفلی که وارد می شدید نخستین لطیفه حضار ، موضوع پالتو پوست بود ، که اشرف از چاپ آن در مرد امروز سخت ناراحت شده بود . تا آنجا که برخی از مطبوعات وابسته به دربار این خبر را تکذیب کردند و متقابلا مسعود را مورد انتقاد شدید قرار دادند .

مطبوعات طرفدار در بار چنین شایعه کردند که این همان پالتوی پوستی است که ژوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی به وی هدیه داده بود .  

شهادت محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز

روزنامه نگاران و نویسندگان مطبوعات تهران به نمایندگی عموم مطبوعات ایران با کمال تاثر خبر تاسف آور شهادت محمد مسعود نویسنده و مدیر روزنامه مرد امروز را به اطلاع عموم میرساند.

نزدیک ساعت 10 شب روز پنجشنبه 22 بهمن ماه 1326 محمد مسعود در حین انجام وظیفه روزنامه نگاری در برابر چاپخانه مظاهری هدف گلوله قرارگرفت و بلافاصله جان سپرد - جامعه مطبوعات این شهادت را بعنوان یک ضایعه بزرگ تلقی می کند و مشترکا" سوگوار هستند . محمد مسعود نویسنده مبارز و جسور و بی باک ، یکی از دشمنان سرسخت  جنایتکاران و دزدان اجتماعی بود و در راه حفظ آزادی و استقلال ایران جان داد .

 

لازم به ذکر است هر چند قتل محمد مسعود به وسیله گروه روزبه و شخص ابوالحسن عباسی که از عوامل حزب توده بوده اند صورت گرفته است ولی با توجه به اینکه مقاله پالتو پوست اشرف انتشار یافت و شهادت محمد مسعود در روز 22 بهمن ماه همان سال صورت گرفت و به عبارت دیگر فاصله درج این مقاله و شهادت مسعود 12 روز بیشتر طول نکشید ، نشان دهنده این است که این مقاله روند ترور محمد مسعود را تسریع کرده است .

 

...............................................................................

 

 

/ 64 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

دوباره لطفا کامنت قبلی رو پاک کن ![خجالت]

حسین

حلال زاده هم هست ! همین الان برام کامنت گذاشت !!!!![تعجب][لبخند]

یگانه

سلام عزیزم !ممنون که بی وفایی منو می بخشی و بازم بهم سر می زنی. مشغول بودم یه کم. چه مطلب جالبی بود. سرم سوت کشید. 25 هزار دلار اونم اون موقع. همین چیزا مردم رو ناراضی کرد و بهونه داد دست بعضی ها.راستی خوندن تاریخ و به خصوص اینایی که تو می نویسی اصلا هم خشک نیست. من که عاشقشم[چشمک][گل]

رضا

خیلی جالب بود [دست][دست] اولین بار که این مطلب جایی میخونم [هورا] ادامه بده راستی میخوام نظرتو در مورد تبادل لینک بدونم اگه موافق بودی خبرم کن[چشمک]

محمد

سلاااااااااام صبح شنبه اول هفتت بخیر و شادی خوبی خوشی سلامتی؟؟ شاداب باشی[گل][ماچ]

رضا

در ضمن یه قسمت دانلود توی وبم راه انداختم خوشحال میشم نظرتو در موردش ببینم[قلب]

رضا

سلام شرمنده کامنت قبلیتو ندیده بودم[خجالت] منم لینکتون کردم موفق و پیروز باشی [خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

رضا

شاید چیزی که بیشتر از همه اذیتم میکنه این باشه که شبنم همسایمونه هر روز میبینمش دلم خیلی هواشو کرده اگه بخوام میتونم دوباره برشگردونم ولی یه حقیقت تلخ هست که مانع میشه این که ما هر دو تامون عاشقیم ولی به درد هم نمیخوریم واسه من بدبخت شدنم در کنار اون لذت بخشه اگه کشیدم کنار واسه خوشبختی اونه کاش انو یه روز بفهمه و با نگاهای معنی دارش روزی هزار بار منو نکشه آخیش یکم سبک شدم[گریه]