اشرف و ابوالحسن ابتهاج

 


 

... از اشرف هر کاری بر می آمد و شوخی های او عجیب و غیر عادی بود به ذکر یک نمونه می پردازم : ابوالحسن ابتهاج دیکتارتورترین رئیس سازمان برنامه بود و علائم یک دیکتارتور را هم داشت : چانه ای پهن ، محکم و برجسته . او زن بسیار فهمیده ای داشت که تنها عیب او این بود که از زیبائی بهره ای نبرده بود. در دوران محمد رضا دعوت از زنان زیبا به مجالس میهمانی مرسوم بود و در محافل دیپلماتیک تهران، همیشه زنان زیبا و لوند در رأس لیست مدعوین سفارت خانه ها و میهمانی های سفرا جا داشتند تا سبب جلب دولتمردان ایرانی شوند. اشرف ، که میخواست از پول سازمان برنامه حداکثر استفاده را ببرد ، با یک زن زیبا به نام آذر صنیعی که شوهرش در سازمان برنامه یک کارمند جوان وعادی بود، طرح دوستی ریخت . آذر در عین جوانی و زیبایی دکتر دندانپزشک هم بود . در یک میهمانی که اشرف در هتل دربند ترتیب داده بود من نیز ( حسین فردوست ) دعوت شده بودم . زمانی که میهمانان مشغول صرف مشروب بودند ، اشرف ، من ، آذر و ابتهاج را به یک اتاق برد ودر حضور آذر و ابتهاج به من گفت: « زن به این زیبایی دیده بودی ؟ دکتر هم هست ! من گفتم : اگر دکتر هم نبود، زنی به این زیبایی ندیده بودم ! گفت « حالا این ابتهاج برای این زن ناز می کند. نظرم این است که ترتیب وصلت شان را بدهم ! ». گفتم ابتهاج زن دارد !!! گفت : « آن که هیـــــــــچ !!! » گفتم : آذر هم شوهر دارد !!! گفت : « این هم که هیــــــــچ !!! »  ( زن ابتهاج و شوهر آذر در سالن جزء مدعوین بودند ).

سپس اشرف به ابتهاج گفت : « حالا شما دو نفر را تنها می گذارم که ترتیب کار را بدهید! » اشرف و من از اتاق خارج شدیم و آن دو تنها ماندند . بعدا" ابتهاج مرتب به خانه آذر می رفت و روابط جنسی شدید داشتند. ابتهاج ساعاتی به خانه آذر می رفت  که می دانست شوهرش در سازمان برنامه کار دارد. یکی از این روزها ابتهاج به خانه آذر آمده بود، بدون اینکه ابتهاج بفهمد آذر به شوهرش تلفن می کند که زود به منزل بیا کار دارم . شوهر سریع خود را به منزل می رساند. در این فاصله ، آذر درتختخوابش روابط را با ابتهاج به طور شدید و عاشقانه شروع می کند . شو هر وارد اتاق خواب می شود و صحنه را می بیند. ابتهاج به شوهر می توپد که تو کارمند قاچاق هستی ( از زیر کار در رو) و در این موقع چرا به منزلت آمده ای !!!! این صحنه سبب می شود که شوهر، آذر را طلاق بدهد و ابتهاج مجبور می شود با او ازدواج کند . تردیدی نیست که طراح اصلی نقشه حضور بی موقع شوهر اذر، اشرف بوده است . اما آذر به ابتهاج اکتفا نکرد و رفیق عبده شد ، علی عبده صاحب بولینگ معروف شمیران بود و آذر ابتهاج هم یک بولینگ  در ونک داشت . عبده زرنگی کرد  ودر موقع معاشقه با آذر زیر تختخواب ضبط صوت گذاشت و گفته های عاشقانه آذر را ضبط کرد .

آذر نیز هفت نفر چاقوکش فرستاد و آنها زخم های شدیدی به عبده وارد آوردند. عبده به دادگستری شکایت کرد و آذر هم از طریق  اشرف به محمد رضا شکایت کرد . موضوع به من ( حسین فردوست ) ارجاع شد که دوستانه حل کنم . عبده را راضی کردم که از شکایت خود صرفنظر کند که کرد و موضوع خاتمه یافت . در همین جا باید اضافه کنم که آذر ابتهاج اهل بابل بود وخواهری داشت به نام مهین صنیعی که او نیز مانند خواهرش فاسد بود و از طریق روابط جنسی  نماینده مجلس شد. مهین در محافل در باری به شیک پوشی شهرت داشت .

این بود چهره اشرف ، دومین فرد خانواده پهلوی پس از محمدرضا! زنی که در هر زمینه در حد اعلای افراط و گستاخی است و می توانم او را به حق « فاسد ترین زن جهان » بنامم .... ».

 

اشرف و رزم آرا

 

سپهبد رزم آرا نخست وزیر ایران ، چه در دوران کوتاه نخست وزیری و چه پیش از آن در مقام ریاست ستاد ارتش نقش موثری در سیاست ایران بازی می کرد. دراین دوران با درباریان، بخصوص مادر شاه و اشرف و سه برادر بزرگ شاه هم روابط نزدیکی برقرار کرد و از آن میان روابط او با اشرف شگفت انگیزتر از همه است . رزم آرا در سال های 1327و 1328 نامه هائی برای اشرف نوشته که از لحن نامه و اشاراتی که در آنها به نامه ها و پیغام های اشرف می شود چنین استنباط می شود که بین انها روابط عاشقانه ای وجود داشته است که به بعضی از نامه های رد و بدل شده بین اشرف و رزم آرا اشاره می کنم .

نامه ها روی کاغذ مارک دار « حاجیعلی رزم آرا» نوشته شده و متن نخستین نامه که به تاریخ نوزدهم آبان 1327 - هنگام سفر اشرف به خارج از کشور برای او نوشته شده به شرح زیراست :

عزیر مهربانم

مهر ومحبت ، علاقه حقیقی و واقعی با مرور ایام ظاهر شده  اثرات خود را بروز می دهد . من هنوز کاعذ روز گذشته تو را که در لحظه حرکت نوشته و مرا برای یک عمر مرهون مراحمت کرده ای می خوانم . هر قدر بیشتر در عبارات آن دقیق می شود از طرز فکر و توجه توبیشتر لذت برده و بر ایمان من افزوده میشود . من تا 48 ساعت قبل نمیتوانستم بگویم در غیبت تو چه قسم حس کرده وچه خواهد شد.

امروز میتوانم برای تو نقل کنم ، چون شبی را  با این فکر به سر برده و روزی را به این توجه گذرانده ام . ایا در این لحظه که من مشغول نوشتن این کاغذ هستم تو چه می کنی ؟ طبق معمول و عادت همیشگی در خواب خوشی و استراحت نموده ای . انشالله که شب را به خوشی گذرانده و خوب خوابیده ای . روح بزرگ ، قلب پاک ، نظر صائب تو حق ان را دارد که همیشه در ظل توجهات الهی سلامت با سعادت و خوش باشی . ....

مضون نامه های بعدی هم کم و بیش شبیه همین نامه است که نقل شده و برای جلوگیری از اطاله کلام به نقل نکات تازه نامه اکتفا می کنم .

« هنوز از خواندن کاغذی که از دهلی فرستاده بودید فراغت حاصل نکرده و شاید بتوان گفت تاکنون ده ها مرتبه آن را خوانده ام . انسان وقتی به چیزی علاقه دارد بی اختیار میخواهد تمام وقت خود را صرف آن نماید. کاغذ شما در جیب من است ، هر کجا فرصتی بدست می آورم فوری از جیب خود در آورده آن را مطالعه می نمایم و حس می کنم به نویسنده این کاغذ علاقه خاصی دارم که تراوشات قلمی او این حد موثر است ... » در جای دیگری از همین نامه آمده است « برنامه من تغییری نکرد فقط دیگر، آن دلخوشی ساعت 10 و آن امکان سعادت ساعت 18 به کلی رفته ، ولی تمام فکرو خیالم متوجه یک جا و یک نقطه است . آیا میدانید کجاست ؟ شاید خوب بدانید .... »

 

و البته چندین نامه دیگر به همین مضامین ....

 

..........................................................................................................................................

 

ادامه دارد.........

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید