خانه

 

آرشيو

 

تماس با ما

 

جستجو

google search:


وضوعات وبلاگ



نویسندگان

سلاله





آرشیو وبلاگ


صفحات وبلاگ


صفحات وبلاگ


صفحات وبلاگ


لینک دونی

پراکنده از فرزاد حسنی
!اسلام در ایران
آدمک
باران
ارین یک پسر تنهای تنها
آرین یک پسر تنهای تنها
استاذنا ( آیت الله شیخ جواد مروی)
آتریسا رویای ما
اشعار نغز
سنجاقك
افكار يك روح افگار
اگر دل دلیل است
طنز تلخ
انتخاب عشق سخت است ولی هست
انسانم آرزوست ali
اون و این
اگر دل دلیل است
این خطی از حکایت مستان کربلاست
برای همه مفیده
بستنی داغ
سفارش کد آهنگ
بشارت فیلم
به جهنم افکار خوش آمدید
گدا خونه
به نام خدا
مهربونترین خدا
بی نهایت موفق
پارتیزان
پراكنده گويي هاي اميد1
شریعت عقلانی
پسر شاهزاده
پیوندهای عصر ایران
قبیله سبز
تاريخ بزرگ ايران
تریبون
تو طایر آزاد گلستان نشاطی
داريوش مردان
چسب زخم
چشم ها راباید شست ....
اشعار نغز
حدیث نفس
دلم ديگر نمي خندد
خاتمی نیاز امروز
خاطرات من
خیلی تنهام
نگاه،پلک دنیایی دیگر و اشاره ها
در خرابات مغان نور خدا می بینم
درنظر بازی ما بیخبران حیرانند
دست نوشته های یک مسلمان
دفتر ممنوع (عسلچه)
رهاتر از بودن
دكتر خوش قلب
دلم دیگر نمی خندد
راکفلر
ماه من
رندانه
رهائی
رویای خیس
سايت ايراني ايراني
سايت خبري تحليلي تابناك
سایت دانلو بازی ایرانی ایرانی
سنجاقک
سينوس
فردای روشن
شاعر گمنام
شبگرد عاشق
شلمچه - یک بجا مانده
شیعه علی
سنجاقك
طلوع
طنز و مطالب جالب وخواندنی
طنز و منز
بگو سلام
عارفانه و عاشقانه
عشق من شبنم
مهرانگیزم
عصر پنجره
علی 9 ساله ....... جیگر من
فرداي روشن
ماه من
فرشته بیکار
کتاب رایگان
گالری عکس توپ
اتاق تك
لاهوت
لبخند مسیح
مثل همه
مجنون جامانده ( دلاور مردی که ایران مدیون امثال اوست )
مرگ گلبرگهاي مريم
نی زن هاملین
مستر خاليبند
منتظران یاس
مهرانگیزم
مهربون ترین خدا
موزیک برای وبلاگها و سایتهاmublog
ميتوان شاد بود اگر.....
وبلاگیها
يك گام تا رهايي
یاد داشتهای یک خبرنگار
یادداشتهای دختر دستفروش مترو
سیاست علی
یادداشتهای یک گلابی دیوانه
یادداشتهای یک وبلاگر
یادداشتهای یه آدم سی ساله
یه روزی- یه چیزی - یه کسی - یه جایی
حاجي ذغالي
یاد داشتهای یک خبرنگار
همراه با دکتر احمدی نژاد
یاد داشتهای محمود احمدی نژاد
پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران
سایت انتخابات ریاست جمهوری
دولت نیوز
مقام معظم رهبری
یاری ( درخواست ایرانیان برای کاندیداتوری سیدمحمد خاتمی )
!اسلام درایران
مرگ گلبرگهای مریم
نوشته های دختر سندجی 2
پراگنده گويي هاي اميد 2
نوشته هاي دخترسنندجي 2
مجنون جامانده ( دلاور مردی که ایران مدیون امثال اوست )
استاذنا
بازی پرتاب کفش به جورج بوش ( زیباکده )
کندوی عسل
امیرملکی
قربانیان سلاحهای شیمیایی
سنجاقک
اتاق اندیشه
خبرگزاری فارس
خبرگزاری فارس 2
خبرگزاری فارس جنوب استان تهران
کاکتوس
در محضر شیخ
جکستان ترکی
این چند نفر
نمکی
...
حدیث نفس
برای همه مفیده
اعتماد 88
لاهوت
آنتی فیلتر های هر روز
شجره نامه هاشمی رفسنجانی
روز نوشتهای صابون
بوسه بر دست مادر
وبلاگ هاي فارسي
قالب های وبلاگ
اخبار ایران
اخبار ict
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو

  rss 2.0  
در این سرزمین خورشید گرفته و عصر بی پنجره ، نیاز به روشنائی و روشنگری ست

 
 

اشرف و همسران وی
۱۳۸٧/٩/٢۸ :: نوشته شده توسط سلاله در ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ

 

..... او این غربت و تنهایی را نه تنها در دوران کودکی ، بلکه در دوران جوانی و ایامی که به سن ازدواج رسیده بود، حس می کرد. این ناکامی ها وشکست ها در عرصه ازدواج نیز بود.

اولین ازدواج او نیز که به دستور پدر انجام گرفت به غرور و شخصیت اشرف لطمه زد و سبب پیچیدگی بیشتر شخصیت او شد بد نیست چگونگی ماجرای این ازدواج تلخ را نقل کنم.

وقتی شمس و اشرف به سن بلوغ رسیدند، رضا خان در صدد ازدواج آنها برآمد و برای آنها دو شوهر انتخاب کرد. فریدون جم که از افسران جوان ارتش و پسر نخست وزیر بود و علی قوام که از خانواده های سرشناس شیراز و تحصیل کرده انگلستان بود. اشرف دوست داشت با فریدون جم ازدواج کند، ولی چون شمس از اشرف بزرگتر بود حق تقدم برای این انتخاب را به شمس دادند و در نتیجه، شمس فریدون جم را بعنوان شوهر خود برگزید و اشرف ناگزیر با علی قوام که اصلا" او را دوست نداشت، ازدواج کرد. او می گوید: « خوب می دانستم که پدرم هیچگونه مقاومت یا مخالفتی را ازسوی هیچ یک از فرزندانش تحمل نخواهد کرد. از این رو، در حالی که پیراهن عروسی سفید لانون بر تن داشتم ، در مراسم عروسی مشترکی که همزمان برای من و شمس برپا شده بود شرکت کردم و تن به ازدواج دادم، اما در دلم غوغایی برپا بود؛ اگر پیراهن سیاه پوشیده بودم مناسبتر بود».

این بی توجهی به خواسته های اشرف چه در ازدواج و چه در تحصیل و چه در خواسته های دیگر به تدریج او را همچون پلنگ دارای طبیعتی سرکش بارآورد که از هیچ کس باک نداشت.



اشرف و علی قوام


اشرف در سن 17 سالگی به عقد علی قوام در آمد. علی قوام درشیراز متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را دراین شهر گذراند. بعد برای ادامه تحصیل به انگلستان عزیمت کرد و در دانشکده آکسفورد لندن به تحصیل پرداخت. پس از ازدواج با اشرف نیز دوره دانشکده افسری و دانشکده جنگ را به پایان رساند. چون خانواده علی قوام و خدمتگزاری آنها به دولت انگلیس آشکاربود چندان دور از انتظار نیست که انتخاب علی قوام برای پیوند با دربار رضاشاه، به انگیزش دستگاه اطلاعاتی انگلیس شکل گرفته باشد.

ازدواج اشرف با علی قوام در فضایی آکنده از رنگ و بوی سیاسی، بدون پیش زمینه های عاطفی و اخلاقی لازم برای پیوند زناشویی به اشرف تحمیل شد.

او از خاطره این ازدواج به تلخی یاد میکند:« من از همان اول از علی قوام بدم آمد. نمیدانم علتش این بود که او به اندازه فریدون جم جذاب نبود ، یا اینکه چون او را به من تحمیل کرده بودند از او بدم می آمد. یک هفته ازاتاقم بیرون نیامدم و تمام مدت گریه کردم.». او می افزاید: « به قدری از شوهرم متنفر بودم که هرشب پیش از رفتن به بستر یک قرص خواب آور می خوردم » .

اشرف در خاطراتش می نویسد:« خیلی عجیب به نظر می آمد که شوهرم از این بی علاقگی من و از اینکه بین ما هیچگونه محبتی وجود نداشت ، به هیچ وجه ناراحت نبود و چنین می نمود که او به همین راضی است که اسما" شوهر دختر شاه باشد . او کمترین توجهی به این موضوع نداشت که ما باید با هم زندگی زناشویی واقعی داشته باشیم. ما هرگز درباره ی احساسهایمان با یکدیگر صحبت نمی کردیم.!

این ازدواج شش سال به سختی دوام آورد، واقعه ی سوم شهریور 1320 و ورود نیروهای بیگانه به ایران چون صاعقه ای دهشتناک فرود آمدو اشرف پهلوی به هنگام تبعید رضا شاه از ایران توانست نظر او را برای جدایی از علی قوام جلب کند. اما چون علی قوام نمی خواست از موقعیت هایی که داماد دربار بودن برایش مهیا می کرد محروم بماند، به آسانی به این جدایی رضایت نداد. در هر حال این وصلت در سال 1322 رسما" به طلاق انجامید. حاصل این ازدواج، شهرام است که نام خانوادگی پهلوی نیا را برای خود برگزیده است.

 

اشرف و احمد شفیق

 

در پی سفر اشرف پهلوی به مصر وآشنایی او با احمد شفیق، مقدمات ازدواج آنها فراهم آمد. احمد شفیق یک تاجر مصری بود. اشرف در مصاحبه ای با خبرنگار آلمانی درباره نحوه اشنایی اش با احمد شفیق می گوید:« .... در بحبوبه زمانی که من فوق العاده با فعالیتهای سیاسی واجتماعی درگیربودم ، با شوهر فعلی ام که عشق بزرگ مرا در زندگی تشکیل می دهد، آشنا شدم . احمد شفیق ، فرزند یک مورخ و وزیر مصری است که در 15 ماه مه 1944 با قهرمان سوارکاری که کسی جز احمد شفیق نبود ، ازدواج کردم . شفیق ورزشکار قابلی است و برادرم اداره هواپیمایی کشور را تحت نظر او قرارداده است»

اشرف پس از ازدواج با شفیق، شغلی مناسب و هم شأن او پیدا کردو او را در موسسه ی غیردولتی ولی رسمی و نان و آب دارگماشت . وی مدیر عامل این شرکت هواپیمایی شد و در نتیجه ، هم حقوق کلانی می گرفت و هم از منافع سرشار آن پورسانتاژ دریافت می داشت.


این ازدواج نیز از آسیب زوال درامان نماند و آنها در سال 1329 ، یعنی 9 سال پیش از طلاق رسمی با توافق دو جانبه از هم جدا شدند. اشرف ، بی وفایی و خیانت همسرش را از عوامل اصلی این جدایی برمیشمرد.

« .... شفیق و من هرگز عاشق دلخسته ی یکدیگر نبودیم، ولی از اینکه دیدم بیگانه ای خبر بی وفایی او را به من می دهد، آزرده خاطر شدم و از این کار احساس سرشکستگی کردم. وقتی این اتهام را با شفیق در میان گذاشتم، او به حقیقت مطلب اعتراف کرد، و بیانش آن چنان آرام و عادی بود که دریافتم این رابطه مدتی دیگر نیز احتمالا" ادامه خواهد داشت».

احمد شفیق در سال 1355 در اثر بیماری سرطان درگذشت و فرزندان او شهریارو آزاده - نام خانوادگی شفیق را برای خود برگزیدند.



اشرف و مهدی بوشهری

 

سومین شوهر اشرف ، مهدی بوشهری ست که سفیر سیار و رئیس هیأت مدیره فستیوال های هنری بود. بوشهری در اواخر عمر رژیم محمد رضا پهلوی، سازمان گسترش سینمایی را تأسیس کرد و چند فیلم سینمایی مشترک با شرکت هنر پیشگان معروف جهان - از جمله کاروان ها با شرکت آنتونی کوئین - تهیه کرد.

از خاطرات اشرف پهلوی چنین برمی آید که در ازدواج با مهدی بوشهری نسبتا" موفق بوده است .  او با ابراز خرسندی ، دلایل این موفقیت را چنین بر می شمرد.

«... در  حقیقت فقط دو مرد، یعنی پدرم و برادرم، برزندگی من تسلط داشته اند؛ اما مهدی به دلیل دارا بودن روش آرام و درک صحیح ، از همان اولین روزهای دیدارمان ، بخش بسیار مهمی از زندگیم را به خود اختصاص داد. او در پاریس این فرصت را به من داد که جوان ، شاد، و بی بند وبار باشم.(1)

اشرف پیش از انکه رسما" از احمد شفیق جدا شود، زمینه ازدواج با مهدی بوشهری را فراهم کرد. می توان گفت شوهران اشرف از او همانند پلی برای دستیابی به موقعیت های برتر سود می جستند.

بوشهری هم مثل سایر همسران صرفا" شوهر « اسمی » بود و اشرف را در اختیار نداشت و به جای اشرف چندین و چند شرکت را هم رسما" و هم اسما" در اختیار گرفت .

ادامه دارد............

..................................................................................................

پی نوشت:

پهلوی ، اشرف ، چهره هایی در یک آیینه ، عبداللهی ، هرمز ، تهران ص 273

..................................................................................................


دوستان خوبم منو ببخشید نهایت سعی خودمو کردم که 3 تا ازدواج را با اختصار بنویسم ولی خلاصه تر از این نمیشد.  

 

...

پيام هاي ديگران ()   

لينک مطلب

بالای صفحه